تبليغاتX
*معماری , موسیقی , سینما , کتاب*

*معماری , موسیقی , سینما , کتاب*

معماری و دکوراسیون داخلی،خواننده ها و ساز ویلن،بازیگرها و فیلم ها،کتاب های محبوب

" به نام یگانه معمار هستی"

 

 

 

یک سال گذشت. باورت میشه؟؟؟

از چی؟؟؟

 

از شبی که برای ناصریات اشک ریختی.از شبی که فهمیدی دیگه نیست.از شبی که رضا صادقی توی برنامه شب یلدای رادیو واسه ناصریا خوندو تو های های  واسش اشک ریختی.

یادته پارسالووووو؟؟؟

 

یه دفعه تلویزیون رو روشن کردی و دیدی داره یه چیزایی واسه خواننده محبوبت

 

میگه.خشکت زد.ناصریاااااااااااااا!!!!!

 

 

 

پشت پا زد به دنیا و رفت.

یادت میاد شب یلدا رو؟؟وقتی شادو خندون از خونه پدربزرگت اومدی و دوست جونت (مهسا جون) یه sms  داد که رادیو رو حتما" امشب گوش کن.

تو هم خوب گوش کردی خوب!!!!!!!!!!

 

 

" گریه کردم گریه کردم   اما دردم و نگفتم

 

ناصریا رفت

 

امشب ز پشت ابرها پیر نیامد

 

ناصریا...

 

چرا؟چرا؟؟؟؟اون فقط 36 سالش بود.

 

ناصر عبداللهی!!! خدایش بیامرزد.ای دوست .ای دوست.

ای مرحم دردم.

 

 

 

چرااااااااااااااااا؟

مادرم،وقتی بارون می باره رو غبار جاده، وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره!

آخرین خدانگهدار

 

                  خداحافظ همین حالا

 

                                         به شرطی که بفهمی تر شده چشام

 

به یاد همون تردید

 

             آسمونی که منو از چشم تو می دید!

 

                                                       خداحافظ

 

نرو!

 

    اگه گفتم خداحافظ

 

                نه اینکه رفتنت سادست!

 

                                            اشکام

 

                                                  بارون

 

رسم این دنیا

 

ناصریا هم رفت..

 

ما هم میریم

 

به همین راحتی!!!!! "

 

 

 

اینها جملات و واژه هایی بود که اون شب کذایی تو ذهنت می پیچید و با خودت می گفتی.

 

 

یادته اون شبی و که رفته بودی مهمونی . پسرک صاحبخونه توی جمع با خوشحالی یه سی دی آورد و گفت " بیا اینو ببین یه جشنه تو قشم(فکر کنم قشم بود)کلی می خندی.آخه کلی برنامه قشنگ داره."  عجب خنده ای کردی!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

یهو توی صفحه تلویزیون ناصریا رو دیدی عین ابر بهار اشکات بدون هیچ اختیاری پائین ریخت. خدایااااااااااا ناصریا

 

اشکها خودشون مسیر رو پیدا می کردن و پائین میومدن. با من داری چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

 

بلند شدی و رفتی بیرون.همه هاج و واج نگات می کردن.هر چی اشکات رو پاک میکردی انگار نه انگار، دوباره جاری می شدن.

 

 

 

بسه دیگه!!!!تمومش کن. داری خودت رو اذیت میکنی.

 

از اوون روز زمزمه ات شده این:

 

" بهت نگفتم تا حالا  اینکه چقدر دوست دارم

 

 اما حالا بهت میگم    بی تو دارم کم میارم

 

 بهت نگفتم تا حالا    که بدجوری عاشقتم

 

 بهت نگفتم تا حالا   اما حالا بهت می گم

 

 

 

 داری کجاها میکشی   باز این  دل دربه درو

 

 قشنگ مهربون من   این جوری از پیشم نرو

 

 بهت نگفتم تا حالا    اینکه چقدر دوست دارم

 

 اینکه چقدر آرزومه   پیشه چشات کم نیارم

 

 

 

 دلم میخواد باور کنی  از ته دل میخوام تورو

 

 وقتی میگم بمون بمون   وقتی میگم نرو نرو

 

 

 بری هزار سالم  بشه  چشم انتظارت می مونم

 

 بازم  برای  دل  تو     ترانه هامو می خونم

 

 خودت میدونی که تورو  از دل و از جون میخوامت

 

 لیلی  عشق من شدی    من مثه مجنون میخوامت

 

 

 

  بهت نگفتم تا حالا   اینکه چقدر دوست دارم

 

 اما حالا بهت میگم   بی تو دارم کم میارم

 

 بهت نگفتم تا حالا   که بدجوری عاشقتم

 

 بهت نگفتم تا حالا   اما حالا بهت می گم

 

 

 

 دلم می خواد باور کنی  از ته دل میخوام تورو

 

 وقتی میگم بمون بمون   وقتی میگم نرو نرو"

 

 

 

 

 

----------------------------------------------

 

ناصر عبداللهی عزیز شاید محبوبترین خواننده ام نبود اما یکی از خوانندهایی بود که اکثر آهنگاش رو دوست داشتم و دارم وخیلی براش احترام قائلم.

 

نزدیکه یکساله که مدام آهنگهای " منو ببخش " و" بهت نگفتم تاحالا " رو با عشق گوش میدم و واسش اشک میریزم. ناخودآگاه وقتی اسمش میاد اشک تو چشام حلقه میزنه.....

 

نزدیک به 10 روز هست از سالش میگذره اما توان نوشتن درباره اش رو نداشتم و هرچی آپ میکردم مشکل در سایت وجود داشت.

 

ناصریای عزیز مارو ببخش. بهشت برین جایگاهت

 

--------------------------------------------------

 

این نوشته رو میشه گفت، اولین نوشته رسمیه منه. امیدوارم لذت کافی رو برده باشید و کمبودهاش رو ببخشید.

 

دو دفعه هست خیلی غمگین می نویسم اما مژده ی یه گزارش توپ رو میدم.

منتظر باشید

 

-------------------------------------------------

 

راستی دوتا عیدتوون مبارک

عید سعید قربان و عید غدیر خم.

 

همچنین کریسمس هم مبارک

روزای خوبی داشته باشید.

 

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 12:15  توسط سپیده  | 

" به نام یگانه معمار هستی "

توی یکی از روزای غمگین خدا ٬ دلم خیلی گرفته بود. پیش خودم گفتم چی میشد اگه راحت می تونستی با خدا حرف بزنی و جواب بگیری؟ یه سرکی به نت زدم و رسیدم به وبلاگ هدیه جون که خیلی قشنگ جوابم رو داده بود:

 

چت با خدا



گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 2.gif
گفتی: فانی قریب
    
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 63.gif
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 46.gif
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)::.

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 38.gif
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
   
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟   22.gif  
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 29.gif
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  17.gif
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 7.gif
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!8.gif ...  توبه می‌كنم25.gif
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك  6.gif   
گفتی: الیس الله بكاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 5.gif
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ..

خدا به این بزرگی و ما....؟

-----------------------------------

ماه رمضان به سرعت هر چه تمام تر تموم شد و حالا خیلی دلم واسش تنگ شدهیه سال .....

روز عید سعید فطر یه آپ مفصل کردم اما یهو کامپیوتر هنگ کرد و همه پرید

درس ها زیاد شده و کمتر میرسم آپ کنم.

برام دعا کنید.

همیشه موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:33  توسط سپیده  | 

" به نام یگانه معمار هستی"

 

باورم نمیشه بالاخره روز 14/6/1386 رسید. روزی که از مدتها آرزوش رو داشتم روز کنسرت خواننده محبوبم

علی لهراسبی

 

خیلی سعی کردیم که زود برسیم تا اوون جلوها بشینیم اما امان از دست این ترافیک تهران که همیشه بد موقع توش گرفتار میشی!

لب مرز رسیدیم ، ساعت نزدیک 9 بود. ما که میخواستیم جلو بشینیم به قول دوستم آخر سر مجبور میشیم جلوی در بشینیم.

 

 کنسرت در سالن سر باز کاخ سعد آباد بود. فضایی زیبا و با نورپردازی جذاب و دیدنی.

دقیقا" وسط ها نشستیم. منتظر و هیجان زده. بعد از پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران یک نفر از گوشه پرده نمایان شد. مردم همه جیغ و سوت کشیدند و مجری جوان تلویزیون احسان علیخانی روی سن اومد. بعد از کلی صحبت و خوش آمد گویی گفت این علی آقای ما خیلی محجوب و خجالتی هست با دستهای خوشگلتون ایشون رو همراهی کنید تا رو سن بیان.

و.....

با پخش آهنگ " بوی بهشت " علی لهراسبی روی سن اومد. واقعا" معرکه و قشنگ خوند. بعد ترانه های عبور شیشه ای ، بی طاقت ، دریایی ها، لب سکوت ، کوله بار در قسمت اول برنامه اجرا شد.

بعد از یک ربع استراحت در قسمت دوم برنامه جواد یحیوی مجری خوب تلویزیون روی سن اومد،صحبت های خودش رو با شعر قشنگی در باره " عشق " شروع کرد.

گروه روی سن اومدند و آهنگ زیبای بیراهه ها پخش شد و آقای لهراسبی شروع به خوندن کردند که با استقبال شدید روبه رو شد.حتی حضار با جیغ و سوت و گفتن "دوباره" خواستار اجرای دوباره شدند که آقای لهراسبی قول دادند در آخر برنامه دوباره اجرا کنند.

با اجرای آهنگ  یه روز سرد پائیزی ، خط و نشون ، حس غریب و یه آهنگ زیبا به یاد مرحوم ناصر عبداللهی به نام ضیافت برنامه ادامه پیدا کرد.

سپس یک آهنگ معرکه که اولین بار بود اجرا میکردند رو خوندند.اسم ترانه رو نمیدونم ولی قسمتی از اون به این صورت بود:

از نبودنت می ترسم وقتی تو نگام نشستی

آخه تو شدی تمام رگ و پوست و هرچی هستی

اخه حس رفتن تو، به من حس مرگ و میده

تو برو غمت نباشه برگه ی مرگ و کی دیده

به جون هرچی ستارس می خوامت هرلحظه هر بار

اما تو هستی و نیستی اینه راه رسم اجبار

ببی تو زندگیم چه سرده قصه ها قصه درده

تک درخت سبز عشقم ، بی تو بی روحه و زرده

 

شیطنت های نگاهت وقتی میشه آیینه دق

بگو کی رسید به داد، دل بی قرار عاشق

 

هرکی و هر گسی هستی رفتی تو عمق وجودم

دارم از عشقت می سوزم ، کاشکی عاشقت نبودم

  

واقعا" معرکه بود حیف که تا همینجای آهنگ رو تونستم فیلم بگیرم.

 ضمن اینکه هنگام خوندن این ترانه خواست که نور سالن کم بشه. راستی ساز محبوبم ویلن سل نقش مهمی در زیبا کردن این آهنگ داشت.

 

ودر آخر هم ترانه بیراهه برای بار دوم خونده شد و جمله آخر آقای لهراسبی

 

شب خوش، خدانگهدار، خیلی شب خوبی بود

چراااااااااااااا نموندییییییییییییییییییییی

 

 مراسم تموم شد اما از هیجان نمی تونستم از جام پاشم. فقط به این امید که بریم جلو تا بلکه.....

 

آقای یحیوی رو دیدیم. مردم دور ایشوون حلقه زده بودند ما هم خودمون رو به ایشون رسوندیم.ایشون گفتند تا یک ربع دیگه آقای لهراسبی میان.

اعضا گروهشون رفتند و در آخر موفق شدیم ایشون روهمراه با آقای صفاریان ببینیم.

 

خیلی صمیمی و دوستانه بر خورد کردند.

امضا و عکس گرفتیم و ایشون رفتند و ما رو با کلی خاطره خوب تنها گذاشتند.

  

از نکته های قابل توجه :

-         نوازنده های ویلن و ویلن سل در پشت صحنه حضور داشتند و در موقع نیاز روی سن میومدند.البته گاهی موقع آقای لهراسبی فراموش میکردند و با تاخیر ازشون دعوت میکردند روی سن بیان.

-         بین دو قسمت برنامه آهنگ محبوبم "منو ببخش" از مرحوم ناصر عبداللهی پخش شد که با تشویق حضار روبه رو شد.

-         در بعضی صحنه ها صداهای بلندی که میگفتند " علی دوست دارم" ، "می میرم برات" شنیده میشد.

-         در یک صحنه یکی فریاد زد "علیییییییییییییییییییی" آقای لهراسبی با متانت و لبخند گفت" اینطوری میگی علی صدات میگیره ها" بعد یه گروه با هم صدا زدند "علیییییییییییییییی" گفت "آهان اینطوری خوبه"

-         در یک قسمت یکی رقصید که آقای لهراسبی گفت" ازتون خواهش میکنم فقط دست بزنید"

-         از مهمان های شاخص رضا رشیدپور ، بهروز صفاریان ، امید زندگانی ، نیما مسیحا میتونم در سالن حضور داشتند.

-         گروه نوازنده ها عضو گروه ناصریا بودند.

 

خدایا ممنون واسه این روز دوست داشتنی ، ممنون.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 15:38  توسط سپیده  | 

                

        " به نام یگانه معمار هستی"

 

سلام با کمی تاخیر

میدونم تنبلی کردم و چند وقتی آپ نکردم.

دنبال یه بهونه واسه شادی و آپ کردن میگشتم که 2تا از اوون خوشگلاش رو پیدا کردم.

 

از همه مهمتر میلاد حضرت مهدی (عج) یگانه منجی عالم بشریت ، کسی که بی صبرانه انتظارش رو می کشیم تا ما رو از این دنیای سیاه و پر از ظلم و جور نجات بده.

ایشا الله که انتظارها هر چه زودتر تموم بشه و ایشون هر چه زودتر دل دوستدارانشون رو شاد کنند. آمین

 

ودومین:کنسرت بزرگ علی لهراسبی در روزهای 13 ، 14 ، 15 شهریور در کاخ سعد آباد تهران.

خبری که یه شور دوباره در من ایجاد کرد.

 

ایشا الله همدیگر رو در کنسرت ببینیم.

به خاطر این دو خبر بی نهایت شادی آفرین ، شعر عطر باروون رو تو وبلاگم گذاشتم.

 

عطر بارون

شاعر: سیاوش پورشیر محمد

 

نمیدونم از کدوم ستاره می بینی منو

چشماتو می بندیو دوباره می بینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم  باورم کن دنیا زندونه برام

 

توی کوره راهه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهوونه هر عاشق واسه زنده موندنی

 

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

کاش میشد با یه اشاره ی تو آزاد میشدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

                                       منو بگیری از خودم

ناجی ترانه هام منو به واژه ها ببخش

این حقیرو به سخاوت شبونه ها ببخش

 

نمیدونم از کدوم ستاره می بینی منو

چشماتو می بندیو دوباره می بینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم  باورم کن دنیا زندونه برام

 

توی کوره راهه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهوونه هر عاشق واسه زنده موندنی

 

ودر آخر عکسی زیبا از سایت علی لهراسبی که به مناسب کنسرت بزرگشون روی سایت گذاشتند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 20:10  توسط سپیده  | 

بهتر دیدم که درپست جدید خلاصه توضیحی راجع به مطالبی که میخوام بنویسم بدم.

* هنر و معماری 

به نظرم هیچ رشته ای جذابیت معماری رو نداره البته اگه استاد های کج سلیقه ایرادهای جور واجور توی کارت نگیرند 

در قسمت معماری وبلاگ ، در باره دکوراسیون داخلی منزل، نور و رنگ در دکوراسیون و تاثیر آن بر محیط زندگی ، عکس از ماکت های دانشجویان و توضیح در مورد هر کدوم ، بناهای تاریخی جهان وکلی عکس های زیبا در این قسمت میذارم.

 *موسیقی 

جز جدا نشدنی در زندگی هر فرد که با توجه به سلیقه فردی ، آهنگ های متفاوتی رو گوش میده . خود من به شخصه از آهنگ های آروم خوشم میاد و ساز محبوبم ویلن هست که به تازگی یادگیری اون رو آغاز کردم و خواننده های محبوبم علی لهراسبی ، علی اصحابی ، مرحوم ناصر عبداللهی (اصلا" نمی توونم بگم مرحوم ،نمیتونم رفتنش رو باور کنم) امیر کریمی ، شادمهر ، حمید عسگری و منصور هست.

که البته بعضی از آهنگ هاشون برام یه عادت شده که هر روز باید گوش کنم. 

در این قسمت مطلب هایی از خواننده ها ، شعرهای مورد علاقم ، آهنگ های قشنگ و عکس های زیبا از خوانندگان هست.

* سینما

فیلم زیاد میبینم، فیلم های ایرانی ، خارجی.فیلم های شاد ، ترسناک ، تخیلی و عرفانی.

در هر قسمت نقد کوچکی از بهترین فیلم ها از ژانرهای متفاوت همراه با عکس ، مطلب و عکس از سریالهای تلویزیون آورده می شود.

 

* کتاب

سعی می کنم کتاب زیاد بخونم و به توصیه دوست عزیزم سارا جوون کتاب های رمان رو کنار گذاشتم و بیشتر کتاب های مفهومی و عرفانی رو شروع کرد.کتاب هایی که در باره عشق واقعی ، زندگی بعد از مرگ ، کتاب های پائولو کوئلیو ، کتاب های معماری و  موارد متفاوت که هر چند یک بار خلاصه از کتاب و عکس جلد رو میذارم.

کتابی که در حال حاضر دارم میخونم زهیر از پائولو کوئلیو هست که حسابی جذبم کرده. منتظر خلاصه ای از اوون باشید.

 

امیدوارم که تونسته باشم خلاصه خوبی از برنامه هایی که دارم بگم.

منتظر نظرات شما دوستان عزیز برای هرچه بهتر کردن وبلاگم هستم.

ممنون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:2  توسط سپیده  | 

سلام.

من سپیده هستم.

از امروز با مطلب های متفاوتی همراه شما خواهم بود.

دامنه اطلاعات این وبلاگ گسترده هست و در هر زمینه ای که به آن علاقه مند هستم مطلب های جدیدی میزارم.

از همه جا:معماری و دکوراسیون داخلی و رنگ در معماری،موسیقی و خواننده ها و ساز محبوبم ویلن ، سینما و بازیگرها و نقد فیلم ها و سریالها و در آخر معرفی کتاب هایی که خووندم و قشنگ بودند.

از دوستان عزیز میخوام با نظراتشون منو یاری کنند.

از دوست عزیزم رها هم تشکر می کنم که منو در ساخت وبلاگ همراهی کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:26  توسط سپیده  |